تبليغاتX
دل نوشته های من
پیامی فوری برای فامیل:

مامان گفت میخواستین بیاین انزلی... هنوز اصفهانین؟

شاید از اینکه میخوای بیای انزلی ناراحتی؟

اگه خوندی و جواب دادی این مطلبو حذف میکنم.

 

+ نوشته شده توسط مهسا در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 11:2 |
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بر دارد چینی نازك تنهایی من.
سلام.

چیکار کنم خوب؟! می بینم همه دارن بازی میکنن... منم دلم میخواااااد!

بازم آرین بازیگوشی کرد و این بازی رو راه انداخت!

اولین کلمه ای که بعد از خوندن این کلمه ها به ذهنمون می رسه رو باید بگیم!!

دریا : ساحلش...

قهوه: فال های شوهر عمه ام!

مدرسه: زودتر تموم شه دیگه...

دفتر مدیر : گچ !

قورمه سبزی: بوی قورمه سبزی!

ریاضی: معرکه است!

ماه رمضون: شامی (کتلت شمالی ها که مخصوص افطاره) + آش رشته!

استخر: کرال پشت

روزنامه: میونه ای ندارم ...

کودکی: خیلی زود گذشت........

 

خوب بود. نه؟

+ نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 18:34 |
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بر دارد چینی نازك تنهایی من.
سلام.

کتابامو گرفتما....

خیلی ذوق دارم! مثل روز اول مهر کلاس اولم. آخه امسال آخرین سالیه که میرم مدرسه! واااای. خوش میگذره خیلی. نه؟!! ۴روز در هفته فقط میری مدرسه.. بقیه روزاش باید بشینی خونه خر بزنی.....

تازه از فردا صبح میخوام برم پیش فامیلمون... فیزیک شیمی پیش رو شروع کنم. تا الان یک کم تنبلی کردم. نشستم فقط پایه خوندم!

اومدم بگم ادبیات پارسال هرچقدر بی ریخت و بی احساس بود.. ادبیات امسالمون پر از شعرای خوشگل و مناجاتایی است که دوست دارم. وااای

مثلا مناجاتایی از صحیفه سجادیه و مناجات نامه خواجه عبدالله. یا عزل های خوشگل حافظ و اون شعر مغروف ایرج میرزا و قله ی دماوند که سوم راهنمایی هم خوندیمش!! و نی نامه مولانا که عمو شهاب گذاشته بود تو بلاگش...

خوشحالم!

این ۲ بیت رو از سعدی داشته باشین به عنوان بیعانه...

از در درآمدی و من از خود به در شدم             گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست          صاحب خبر بیامد و من  بی خبر شدم

تا بعد....

+ نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 12:52 |
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بر دارد چینی نازك تنهایی من.
 

سلام. آرین دعوتم کرد به بازی اینترنتی...
یادش بخیر اون روزایی که خودم بازی راه مینداختم به پیشنهاد عمو شهاب و به نظرای خوشگل جایزه هم میدادم! ستاره های رنگی!
الان دیگه نه وقتشو دارم به اون صورت... نه شماها مثل قبل حضور دارین که آدم دلگرم بشه...
اما به قول شهاب همین جوری بهتره! چون اون موقع مثلاً مقید بودیم که فلان روز حتماُ مطلب بذاریم ولی الان هروقت حسمون اجازه بده یا طلب کنه کلید میندازیم تو قفل وبلاگمون...
خوبیش هم به همینه! نشریه روزانه نیست که..

میخوام جواب سوالای بازی آرین رو بدم!

-------------------------------------------------------------------------------------------------

فکر کنيد همين الآن خداي نکرده بفهميد بيمار هستيد و تنها ۳ماه از عمر شما باقي مانده

است و ميتوانيد۳ ماه زندگي کنيد در اين مدت کوتاه ۳کار مهمي که حتما انجام ميدهيد

چيست؟!!

شاید یه کاری که تو این مدت انجام میدم اینه که درس خوندن رو به عنوان یه داوطلب کنکور رها میکنم و میرم وردست یه مهندس نقشه کش فقط چند هفته عشق میکنم!

یه قدم دیگه که برمیدارم اینه که این 3ماه رو با کسی که دوسش دارم زندگی میکنم! فکر کنم اون موقع اجازه شو داشته باشم! و خواسته ی سوم مکمل آرزوی دوم منه! یه جایی باشم.. دور از بقیه مردم! یه جزیره که کسی مزاحم خوشی های آخرم نباشه! این خیلی مهمه!

اگه قرار باشه يه فيلم از سر گذشت زندگي شما در همين سن که هستيد درست کنند...

¤اول از همه روز و ماه و سال تولد؟

تو قسمت معرفی وبلاگم کامل نوشتم ولی... تو بیست و هفتمین روز از ماه "برف آزر"  (به هخامنشی) تو سال بز به دنیا اومدم.

¤چهار اتفاق مهم زندگيت که بايد بهشون اشاره بشه کدام است؟
یه اتفاق خوب زندگیم دوست خوبم محدثه است! سرنوشتمون که چطور به هم گره خورد و این گره چطور محکم شد.. میخوام انگشت اشاره ی کارگردان فیلم به سمت اون باشه! نماد تحمل مشکلات!
اتفاق دوم زندگیم حذف شد!

اتفاق سوم فامیل شدن با آذینه! بهش میگم تو شبیه اون سنجابه تو عصر یخبندان هستی! اون که عاشق فندقه! (خیلی وقته ندیدمش دلم واسش تنگ شده!)
[نیشخند]
اتفاق چهارم هم شاید خودم باشم! خصوصیاتم.. حرفام.. علایقم! نماد کسی که تو بچگیش به جای بازی با دخترای فامیل میرفت یه گوشه کتاب قصه هاشو میخوند.. الان هم همون جوریه

¤چهار اتفاق مهم که نبايد بهشون اشاره بشه؟

خارج شدن دو دوست (دختر) از زندگیم با خاطرات ناخوشایند!
البته اینا هم اگه عنوان بشن بد نیستن! کسب تجربه است ولی خوب... دوست دارم تو فیلمم کسایی باشن که عاشقشونم!
پس بی خیال بقیه! گور باباشون!

¤خلاصه اي از اخلاقتون به اضافه شخصيت و چيز هاي ديگر؟

طالع بینی میگه: دختر قوس و قزح هستم... زود فکر و حرفم رو عوض میکنم! و واقعاً همین طوره! در ظاهر مستقل و آرامم. اما آتشفشانی خاموش درونم دارم که حتی نزدیک ترین کس به من هم قادر نیست منو کاملاً بشناسه !
راحت به اشتباهم اعتراف میکنم و معذرت خواهی میکنم...
خیلی ولخرجم البته با پول توجیبی خودم.. (چون تا حالا 1بار هم نشده از بابام درخواست پول کنم)
درس رو خیلی دوس دارم.. کتاب رو بیشتر... نقاشی کردن آرومم میکنه..
(الان که فکر میکنم به این نتیجه میرسم که با این روحیه ای که دارم اصلاً نباید ریاضی فیزیک میخوندم!)
اصلاً اهل چرب زبونی نیستم.... منظورم جنبه های مثبتشه.. یعنی زبون ریختن... شیرین زبونی!
کنجکاوم. زیاد اهل شوخی کردن نیستم... بیشتر به شوخی های دیگران میخندم... خیلی میخندم!


همینا دیگه...

¤با در نظر گرفتن چهره واقعيتون کدوم يکي از هنر پيشه ها رو براي بازي نقش خودتون انتخاب ميکنين؟

شاید همین روناک یونسی یه کم شبیه من باشه! خجسته تو فیلم رستگاران!
خودم استعداد بازیگری ندارم وگرنه دست به کار میشدم!

-------------------------------------------------------------------------------------------------

مرسی که به این بازی دعوتم کردین... منم هرکی این پست رو میخونه دعوت به بازی میکنم. مخصوصاً عمو شهابامیدپناهعلیرضا - آبان - من و تو = ما - آقا محسن - امیر حسین - سارا جون که الان ازش خبر ندارم...
به شرطی که اگه شرکت کردین خبرم کنین!
تا بعد

 

+ نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 2:46 |
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بر دارد چینی نازك تنهایی من.
سلام.

حلول مام مبارک رو تبریک میگم. امیدوارم خدا امسال هم مثل سالای گذشته گناهایی که ۱سال آزگار رو دوشمون سنگینی میکنن رو ببخشه . تازه اگه دوباره نخوایم تکرارشون کنیم.

امشب حس جالبی دارم. چقدر خوبه که ماه رمضان امسال مصادف شده با به وجود اومدن یه انگیزه خیلی خوب واسه درس خوندن!

سحری خوردین امشب؟ ما قرمه سبزی خوردیم... البته زیاد از این مدل غذاها خوشم نمیاااااد! اما باید بگیم خدا رو شکر که روزی میفرستی...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: حمید جان. هستم. نظراتو میخوندم. لطف داری. دل ما هم براتون تنگ شده. به همه سلام برسون.

+ نوشته شده توسط مهسا در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 4:53 |
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بر دارد چینی نازك تنهایی من.
اگه می تونستی آرزوی یه نفر رو برآورده کنی کیو انتخاب می کردی؟

چرا؟!

 

 بعداً نوشت: از خدا میخوام کمکم کنه آدم شم!

حالا که به خودم یه تکونی دادم و فهمیدم که بزرگ ترین گناه دنیا شکستن قلب کسایی است که دوستم دارن و دوستشون دارم... حالا که این ماه خوشگلش داره از راه میرسه... حالا که ایییین همه پشیمونم از کج خلقی کردن و تلخ زبون بودن ...  فقط خودش میتونه به دادم برسه. باید برم مرحم بذارم رو قلبی که شکستمش و صداشو شنیدم و دستامو گذاشتم رو جفت گوشام..

خدایا. تو منو ببخش.. اون وقت آرزوی همه ی کسایی که دوستم دارن برآورده میشه. من تغییر میکنم!

قول میدم.

 

+ نوشته شده توسط مهسا در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 13:24 |
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بر دارد چینی نازك تنهایی من.
تصویری از یک جهان خیالی

تصور کنید در جهانی هستید که در هر لحظه ممکن است بدون علت خاصی حادثه ای رخ دهد . موجودی پدید آید و از بین برود و اشیا خصوصیات خود را از دست بدهند. آب گاهی سیراب نماید و گاهی تشنه. اجسام لحظه ای به زمین جذب شوند و لحظه ای از زمین فاصله گیرند. نمک گاهی شور باشد و گاهی شیرین

تصویری از یک جهان واقعی

در جهانی هستیم که حوادث غیرمنتظره ای در شبکه های سراسری پای میزهای مناظره رخ می دهد. میلیون ها راءی پدید می آید و از بین می ود. جوهر خودکار خصوصیت خود را از دست می دهد. راءی دادن گاهی وظیفه ی ملی است و گاهی خیانت به مملکت. ملت دو دسته میشوند . گروهی به خدمت به مملکت نزدیک میشوند و گروهی به آزادی های خیابانی!!!

خودتان مقایسه کنید

 

این عکس رو ببینید

+ نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 10:25 |
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بر دارد چینی نازك تنهایی من.
سلام. خوبی؟

یه سوال سخت دارم. بدجوری رو دلم سنگینی میکنه. شاید جوابش واسه تو ساده باشه. پس اگه میدونی بهم بگو

تا حالا از نزدیک ترین دوستت بدترین زخمو خوردی؟

اگه خوردی چطور هضمش کردی؟

اگه نخوردی چطور خودتو حفظ کردی؟

اگه خوردی و تا یک سال خون خودت رو هم روش نوش جان کردی و دم نیاوردی و از هر طرف تحقیر ها و گوشه چشم ها و کنایه ها رو تحمل کردی بعدش باز هم دنبال پیدا کردن یه دوست رفتی؟ یکی که بخوای بهش بگی دوووووووووست! آره افتخار کنی به داشتن یه رفیق بامرام.

رفتی؟

چی شد؟!

مگه تو هم مثل من بعد ۱ سال یه خیانت دیدی از این دوست جدید؟؟؟ ۱۰۰۰ بار بدتر از مکافات قبلی؟!
مگه اجازه نداری تو این دنیای بزرگ یه همدم داشته باشی؟! یه نفر که وقتی ناراحتی بهش بگی دوست من... به دلگرمی ات احتیاج دارم.. وقتی خوشحالی تو خوشی هات شریکش کنی..

نکنه تو هم گرفتار یه لاشخور شدی....

پس خدا به فریادت برسه اگه اینطوره.

اگه هم جون سالم به در بردی به من بگو مشکل از من بوده یا مشکل از این دنیای نابکار...

ها؟

بهم بگو

پ.ن: آره. بعضی وقتا به جز خدا حرف هیچ کسو نمی فهمم.

خدایااااااااا باهام حرف بزن!

+ نوشته شده توسط مهسا در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 5:19 |
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بر دارد چینی نازك تنهایی من.
سلام. به به . به به . نور میباره اینجا. قدم گذاشتین بهارو با خودتون آوردینا جدی جدی...

 دلم واستون حسابی تنگ شده بود. ایام امتحانه دیگه.. چه میشه کرد!؟

چهار شنبه امتجان ادبیات داریم. میخواستم به این مناسبت فرخنده یه متن یا بیت خوشگل از کتاب ادبیاتم پیدا کنم و بیارم خدمت شما عارض بشم ولی دریغ.......

به خدا هرچی بیشتر گشتم کمتر یافتم! به خدا تو این کتاب ۱۹۶ صفحه ای یه شعر با معنی و روحنواز نذاشتن! هرچی هست نمایشنامه و داستان "گاو" و از این سفرنامه ها....

سرتون رو درد نیارم... چند تیکه از نامه های عاشقانه ی بزرگان جهان رو میارم بخونین بلکه یه کم عشقولانه صحبت کردن رو از اونا یاد بگیرین! فقط به حرفای شکسپیر گوش ندینا....

آه لحظه هایی هست که حس میکنم سخن گفتن کافی نیست. شاد باش ای تنها گنج واقعی من. بمان ای همه هستی من. بدون شک خدایان آرامشی به ما ارزانی خواهند داشت که بهترین هدیه است.

                                                                     لودویک فان بتهوون

خورشید عشق من نیز چون بامدادی کوتاه در زندگی من درخشید و پیشانی مرا با فروغ دلپذیر خود روشن کرد.

اما افسوس که دوران این تابندگی کوتاه بود. زیرا ابری تیره روی خورشید را فرا گرفت. با این همه در عشق من خللی وارد نشد. زیرا می دانستم که تابندگی خورشید های آسمان پایندگی ندارند.

                                                                   ویلیام شکسپیر

امشب عشق من نسبت ه تو چنان ژرف و پر مهر است که در من نمی گنجد.

مقل دریاچه ای در آغوش کوهساران به دام افتاده ام.

عزیزم اگر از کوهها بالا می رفتی و مرا در آن پایین می دیدی که عمیق و درخشانم و بی انتها . می توانستی قلبت را در درون من بیندازی و هرگز صدای برخورد آن را به کف رودخانه نمی شنیدی.

                                                                 کاترین متسفیلد (نویسنده انگلیسی)

به نام پادشاه مرا در اینجا زندانی کرده اند. می توانند جانم را بگیرند ولی عشقم به تو را هرگز. آری عشق زیبای من . امشب تورا خواهم دید حتی اگر گردنم را به تیغ جلاد بسپارم.

                                                                 ولتر

قابل ذکره که ولتر در ۱۹ سالگی به عنوان وابسته ی سیاسی همراه با سفیر فرانسه به هلند رفت. اونجا عاشق دختر فقیری شد و سفیر فرانسه و مادر دختر چون با ازدواج اونها مخالف بودن ولتر رو به زندان انداختن. ولی بالاخره تونست فرار کنه...  از پنجره

+ نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 15:15 |
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بر دارد چینی نازك تنهایی من.
با چشمان تو مرا به ستارگان آسمان نیازی نیست

این را به آسمان بگو...

 

سلام دوستای خوبی که دلم واسه همتون تنگ شده...

بچه ها من درسام کم کم و کم کم هی دارن بیشتر و بیشتر میشن... از امسال دیگه میشم یه دانش آموز کنکوری!!! پس واسم دعا کنین و دوریمو تحمل کنین

نظراتون بعد از تاءیید نشون داده میشه.. به خاطر یه سری مزاحمت های وبلاگی بی نام و نشون....

به امید دیدار

+ نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:16 |
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا كه ترك بر دارد چینی نازك تنهایی من.